عطا ملك جوينى
817
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
الرّازى و غيرهم فكلّ يصف من مذاهبهم ما لا يحكيه الآخر مع انكار هذه الطّائفة حكاية من ذكرنا و تركهم الاعتراف بها » ، انتهى باختصار . و چنان كه ملاحظه مىشود مسعودى صريحا واضحا گويد كه اقوال رادّين بر اسماعيليّه ( كه از جملهء آنها ابن رزام ما نحن فيه را مىشمرد ) نه هيچيك از آنها با ديگرى موافق است و نه با اقوال خود اسماعيليّه مطابقت دارد . و ديگر مقريزى در كتاب اتّعاظ الحنفاء باخبار الخلفاء ( طبع بيت المقدّس ص 11 - 15 ) عين همان مندرجات كتاب الفهرست را راجع به مبادى امر اسماعيليّه كه بلافاصله قبل اشاره بدان شد با جزئى اختلافى در عبارت نقل نموده است ولى نه به روايت از كتاب الفهرست بلكه نقلا از كتابى ديگر در طعن بر انساب خلفاء فاطميّين تأليف يكى از معاصرين همان سلسله و از بنى اعمام همان خاندان « 1 » لكن از اشدّ اعداء ايشان موسوم به محمّد بن علىّ بن الحسين بن احمد بن اسماعيل بن محمّد بن اسماعيل بن جعفر الصّادق العلوىّ الدّمشقىّ معروف به شريف اخو محسّن از رجال اواخر قرن چهارم هجرى . ولى چنان كه مقريزى خود تصريح مىكند مأخذ شريف اخو محسّن مذكور نيز در نقل اين مطالب همان ابو عبد اللّه بن رزام سابق الذّكر است « 2 » يعنى همان كس كه ابن النّديم نيز چنان كه گذشت عمدهء معلومات خود را راجع به اسماعيليّه ازو نقل كرده است . و عين عبارت مقريزى در ابتداى اين فصل از قرار ذيل است : « قال كاتبه قد وقفت على مجلّدة تشتمل على بضع و عشرين كرّاسة فى الطّعن على انساب الخلفاء الفاطميّين تأليف الشّريف العابد المعروف باخى محسّن و هو محمّد بن علىّ بن الحسين بن احمد بن
--> ( 1 ) - پدر پنجم اين شريف چنان كه در نسبنامهء او در متن ملاحظه مىشود محمّد بن اسماعيل بن جعفر الصّادق است كه با پدر سوّم مهدى فاطمى يكى است چه نسب مهدى به قول مشهور نزد مثبتين انساب ايشان عبيد اللّه المهدى بن محمّد الحبيب بن جعفر المصدّق ابن محمّد بن اسماعيل بن جعفر الصّادق است ( اتّعاظ الحنفاء ص 7 ) . ( 2 ) - ظاهرا مأخذ عمدهء اين شريف اخو محسّن در اطّلاعات مفصّل مبسوطى كه در خصوص اسماعيليّه و قرامطه به دست مىدهد ( و فصل طويلى از آن چنان كه بلافاصله بعد خواهيم گفت به توسّط نويرى به دست ما رسيده ) تا آنجا كه راجع به وقايع قبل از عصر وى بوده يعنى تا اوايل قرن چهارم همان ابن رزام مزبور بوده است ، ولى از آن به بعد الى حدود سنهء 370 كه كتاب او ظاهرا بدانجا ختم مىشده مستند او غالبا مسموعات و مشاهدات خود او بوده است ؛ مثلا در سرگذشت جنگ ابو طاهر قرمطى با ابن ابى السّاج در سال 315 گويد به نقل نويرى از او : « قال الشّريف [ اخو محسّن ] و اخبرنى بعض الجند كنت و اللّه قبل الهزيمة اريد ان اضرب دابّتى بالسّوط فلا يمكننى ذلك لضيق الموضع » ( نهاية الأرب نسخهء پاريس نمرهء 1576 ورق a 74 ) ، و نيز : « قال الشّريف فحدّثنى من حضر حينئذ الخ « ايضا ورق 75 ) .